سفر

 

برگ از درخت خسته میشه ... پاییز بها نه بیش نیست ...

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

/ 8 نظر / 4 بازدید
manirazavi

سلام الهام دفعه پيش فيلم مستند زندگی پنهان گياهان رو نگاه می کردم راجع به گياهان شبيه موجوداتی !!!که دست و پا دارند و دوست دارن که بقيه اونا رو دوست داشته باشن حرف می زد. مثلا می گفت برای جلب توجه پرندگان موقعی که ميوه هاشون می رسه به رنگ قرمز در می يان گويا گياهان می دونن چه رنی جذابه و بايستی چه کار کنند. ريختن برگ درخت برای نجات خودشه. شايد هم به اين نتيجه رسيده که همه کاراشو کرده و ديگه کاری براي انجام دادن نداره. يا شايد هم شکست خورده و دوباره در درون خودشو برای پيروزی بهار اماده می کنه!!!

دنسر

معناهای عميقی تو همه ی جملاتت هست که آدم رو به فکر وا می داره تعارف نمی کنم واقعا از شعر هات خوشم اومد و خيلی دوست دارم باهم تبادل لينک کنيم و لينکت رو داشته باشم که بازم بتونم بهت سر بزنم . هميشه شاد باشی

دنسر

لينک وبلاگ قشنگت رو گذاشتم . زندگي انسان دو قسمت است : قسمت اول در انتظار قسمت دوم و قسمت دوم در حسرت قسمت اول!

manirazavi

به کجا چنين شتابان گون از نسيم پرسيد دل من گرفته زين جا هوس سفر نداری ز غبار اين بيابان همه ارزويم اما چه کنم که بسته پايم !!!!!

ياسمن

من دلم ميخواد فکر کنم برگ دلش پرواز خواسته ..

manirazavi

سلام فکر می کنم ه صد ساله که سمنان بودم !!!ولی توی اين صد سال يک دفعه هم بهار رو نديدم که دوباره برگ رو توی دستش بگيره!!!

manirazavi

به نظر من وبلاگ خود ادم قسمتی از وجود ادمه احساس می کنم اين قسمت از وجودت رو تار عنکبوت گرفته!!!!

manirazavi

سلام به نظر من وبلاگت قسمتی از زندگيته ولی اين قسمت از زندگيت رو تار عنکبوت گرفته!!!