استاد ...

از پس شیشه عینک ا ستاد

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

سرزنش بار به من می نگرد

 

باز در چهره من می خواند

 

که چه ها بر دل من می گذرد

 

 

می کند مطلب خود را آغاز

 

" بچه ها عشق گناه ا ست گناه "

 

وای ا گر بر دل نوخا سته ای

 

لشگر عشق بتازد بیگاه

 

 

می نشینم همه ساعت خاموش

 

با دل خویشتنم غوغایی است

 

ساکتم گر چه به ظاهر اما

 

در دلم با غم تو غوغاییست

 

 

مبصر امروز چو اسمم را خواند

 

بی خبر داد کشیدم " غا یب "!

 

رفقا یم همگی خندیدند

 

که جنون گشته به طفلک غالب

 

 

بچه ها هیچ نمی دانستند

 

که من آنجا و دلم جای دگر

 

دل آنهاست پی درس و کتا ب

 

دل من در پی سودای دگر

 

 

من به یاد تو و آن روز بهار

 

که تو را دیدم در جامه زرد

 

تو به من خندیدی اما نه ز عشق

 

من به تو خندیدم اما نه ز درد

 

 

من به یاد تو و آ ن خاطره ها

 

که گذشت از بر من همچون باد

 

وندرین وقت به من می نگرد

 

از پس شیشه عینک استاد

 

 

زنگ خورده ا ست ...

 

 

 

 

 

 

 

/ 6 نظر / 3 بازدید
مریم

:) مرسی الهام - همين امروز سر کلاس ميخواستم بپرسم ان شعره چی شد. :)

golnaz

نکن اين کارو........نکن بچه.......

یاسمن

تو به من خندیدی اما نه ز عشق // من به تو خندیدم اما نه ز درد ///مرسی خیلی ذوق کردم :)

ماهان

عشق = درد . فكر . گناه . عذاب . وفا . دل . دلبر . ديروز . فردا . اينك ... و شايد سودايي ديگر. آنسوي حقيقت مرده قلبم !!

ماهان

امروز داشتم فکر می کردم که من چرا بی اجازه و بی مناسبت و بی دعوت ميام اينجا و به قول خودم نظر ميدم !! اميدوارم اين دوست قديمی رو که احتمالا چيزی هم ازش يادت نيست رو ببخشی ..

shirin

چه نازبوداين شعر.امروزخيلی خوشحال شدم بعد ازعمری باهات حرف زدم.خيلی ذوق زده شدم.کلی خاطرات کوچيک وبزرگ برام زنده شد.