دلم گرفت ...

به بهانه گشتن در خیابان های شهر .....

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

ای بینوا ، که فقر تو ، تنها گناه توست !

 

در گوشه ای بمیر ! که این راه ، راه توست ...

 

 

این گونه گداخته ، جز داغ ننگ نیست

 

وین رخت پاره ، دشمن حال تباه توست

 

 

در کوچه های یخ زده بیمار و در بدر

 

جان می دهی و مرگ تو تنها پناه توست

 

 

باور مکن که در دل شان می کند اثر

 

این قصه های تلخ که در اشک و آه توست

 

 

اینجا لباس فاخر و پول کلان بیار

 

تا بنگری که چشم همه عذرخواه توست

 

 

در حیرتم که از چه نگیرد در این بنا

 

این شعله های خشم که در هر نگاه توست !

 

 

 

 

 

/ 8 نظر / 5 بازدید
shahzad

ديگر بيزارم از شبی که منتهی به صبح می شود و صبحی که منتهی به شب می شود،بيزارم از چهره ای که تلخ می خندد و شيرين می گريد،بيزارم از ساعتی که در يک جهت می چرخد،بيزارم از انتظار هميشگی،بيزارم از فردايی که از امروز می بينم.......الی جان موفق باشی عزيزم.

ماهان

چیزی نگم بهتره ...

Yasaman

:| آدم نمی دونه چی کار کنه .به کدوم برسه ..کدوم رو باور کنه !

shirin

کاشکی همه پولدار بودن. کاشکی هيچ کس فقر نبود.

امیر

ولی من ميگم ای کاش همه فقير بودن !! ولی همه !! ای کاش اصلا پول به وجود نميومد !!

ماهان

کجایی؟ خبری ازت نیست ؟!؟!