مناظره من با خدا ....

گفت روزی به من خدای بزرگ

نشدی از جهان من خشنود

این همه لطف و نعمتی که مراست

چهراه ات را به خنده ای نگشود !

این هوا..این شکوفه..این خورشید

عشق...این گوهر جهان وجود

این بشر..این ستاره..این آهو

این شب و ماه و آسمان کبود !

این همه دیدی و نیاوردی

همچو شیطان..سری به سجده فرود!

در همه عمر جز ملامت من

گوش من از تو صحبتی نشنود !

گفتم:آری درست فرمودی

که درست است هر چه حق فرمود

خوش سرایی ست این جهان..لیکن

جان آزادگان در آن فرسود

جای این ها که برشمردی..کاش

در جهان ذره ای عدالت بود ...

/ 0 نظر / 6 بازدید