درباره الی

 

همیشه یک پایان تلخ، بهتر از یک تلخی بی پایان است ...

 

/ 3 نظر / 5 بازدید
سحر

تو مگر عطر دلاویز گُل بارانی که هوای دل من گشته چنین بارانی خوب رؤیایی من پُر شده از بوی بهار دل سودا زده ام، چونکه به گل می مانی کوچه های دل خود آب زنم تا که مگر بگذاری قدمی در دل من، پنهانی کاش در دامن تنهایی من خیمه زنی تا رهایم کنی از این همه سرگردانی دل خراب از غم عشق است ولیکن ای دوست نیست پروای من از تجربه ی ویرانی هر زمان پیش رُخت غرق نیازم دیدی ناز کن ناز گلم، ناز تو را ارزانی می گشایم سحر از شوق چو «آرش» در ِ دل تا گل عشق، تو در باغچه ام بنشانی سلام روز بخير....طراوت زيبايي نهفته بود در تك تك تارو پود كلبه زيبايت....با خبراي خوبي آپ كردم و حضور گرمت را صميمانه به انتظار نشسته ام[گل]

یاسمن

اتفاقا وقتی من هم شنیدمش.. به این فکر میکردم که حتما باید تو وبلاگ نوشتش... الان هم که اینجا خوندمش داشتم قکر میکردم کجا شنیدمش!!!!

بابا لنگ دراز

چقدرررررر اين جمله قشنگ بود . لذت بردم . جدا جدا جدا زيبا بود .