سکوت

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

من سکوت خویش را گم کرده ام !

 

لاجرم در این هیاهو گم شدم

من ، که خود افسانه می پرداختم ،

عاقبت افسانه مردم شدم !

 

ای سکوت ، ای مادر فریاد ها ،

ساز جانم از تو پر آوازه بود ،

تا در آغوش تو ، راهی داشتم ،

چون شراب کهنه ، شعرم تازه بود .

 

در پناهت برگ و بار من شکفت

تو مرا بردی به شهر یاد ها

من ندیدم خوشتر از جادوی تو

ای سکوت ، ای مادر فریاد ها !

 

گم شدم در این هیاهو ، گم شدم

تو کجایی تا بگیری داد من ؟

گر سکوت خویش را می داشتم

زندگی پر بود از فریاد من !

/ 3 نظر / 3 بازدید
manirazavi

سلام اميدوارم که خارجی شده باشی!!! جالب بود من يه شعر از حافظ شنيدم که خيلی قشنگ بود همای اوج سعادت به کام ما افتد اگر تو را گذری به مقام ما افتد حباب وار براندازم از نشاط کلاه اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد ملوک را چو ره خاکبوس اين در نيست کی التفاق مجال سلام ما افتد به نوميدی از اين در مرو بزن فالی بود که قرعه قسمت به نام ما افتد چو جان فدای تو شد خيال می بستم که ذره ز زلالش به کام ما افتد

بابا لنگ دراز

خيلی قشنگ بود ... همشو خوندم ... خيلی وقت بود نمی تونستم وب لاگتو باز کنم که امروز موفق شدم

مريم

چيزه، من حرفی برای گفتن ندارم !!!! :-|