....

تو هيچ مي گريي ؟؟

از ستاره مي پرسم ...

ستاره اما با ديدگان اشك آلود ، به پرسشي كه ندارد جواب مي نگرد !

بگو !

صداي من به كسي مي رسد ، درآن سوي شب ؟

بگو !

كه نبض كسي مي زند در آن بالا ؟

ستاره مي لرزد !..

بگو !

مگر تو بگويي در اين رواق ملال كسي چو من به نماز شكايت ايستاده است ؟؟

ستاره مي سوزد ...

ستاره مي ميميرد ...

و من تكيده ، غمگين به راه مي افتم ...

و آفتاب !

همچنان سركش و مغرور ،

به انهدام جهان مي نگرد ....

/ 2 نظر / 4 بازدید
manirazavi

سلام می بينم که به وبلاگت می رسی گوش شيطون کر!!!!!!! به زنم به تخته!!!. ديروز توی دانشگاه اميرکبير جهت اطعام ايتام در حال جمع اوری پول بودند یا شایدم ژتون دقیقا نمی دونم ولی چیزی که برام جالب بود نوشته بودند که افطاری با حضور ایتام!!!!!!!!!!!!