بازگشت..

!!...OLD HABBITS DIE HARD

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

     همه، دور و نزدیک، می گن ..چرا اینقدر تلخ می نویسی...خب چه میشه کرد ...تنها راه حلی که به فکرم

 

رسید این بود که دیگه ننویسم ..گفتم چه فرقی می کنه، نوشتن من یا ننوشتنم ... اما...حالا وقتی می بینم

 

کسایی هستن که سراغ نوشته ها ..همون نوشته های تلخ رو می گیرن..باید اعتراف کنم که ..آره، فرق می

 

کنه ..از همتون، که تو مدتی که نبودم اومدین،  بین خطوط قرمز ذهن من قدم زدین ..و رد پایی برام به

 

 یادگاری گذاشتین ممنونم .....

 

 

     

تا نگاه می کنی وقت رفتن است ... 

 

باز همان حکایت همیشگی ...

 

پیش از انکه با خبر شوی ...

 

لحظه عزیمت من ...

 

ناگزیر می شود ...

 

آه، چقدر زود دیر می شود ...

 

 

 

 

/ 8 نظر / 5 بازدید
nasiri

زندگی رویا نیست . زندگی زیباست . می توان بر درختی تهی از بار زدن پیوندی . می توان در دل این مزرعه ی خشک و تهی بذری ریخت . می توان از میان فاصله ها را برداشت .... غروب مژده بیداری سحر دارد ...!!!!!! آخرین حرف این است : زندگی شیرین است ......

مريم

خوب کاری ميکنی بازم مينويسی :*

golnaz

تو فقط بنويس...اينقدر بنويس تا همه تلخی هات خالی بشه....ولی منی که تو رو می شناسم از همينجا به همه اعلام می کنم که اين الهام ما اصلا هم تلخ نيست...حتی گاهی وقتا شيرينيش دل آدمو ميزنه ... (:

من!

به نظرمن تلخ نمی نويسی.کمی بوی نااميدی می دن بعضياشون.درست می شه ايشالا!

من!

ديدم کسی پيغام گذاشته.....خيلی خوشحال شدم که اميدوارانه نوشته!

ماهان

تا حالا نديدمت و احتمالا هيچ وقت هم نخواهم ديدت. اصلا هم نميشناسمت. ولي از قلمت خوشم مياد. به نظرم حقيقي مينويسي/ واسه اينه كه خيلي ها فكر ميكنن تلخ مينويسي. در هر حال اين وبلاگ هم مشتري هاي خودشو داره. منم يكيشون. شاد و سبز و سربلند باشي

یاسمن

دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است ...(برا خودم که نفر آخر شدم :) )

احسان

اين نصيری کيه؟؟مثل اينکه خيلی خوشه...البته راست نيگه..زندگی شيرينه..مثل مزه يک کرم...يک سيب له شده...