حرف بزنم یا نزنم

 ١٧:١٠

توی آینه نگاه می کنی اما تصویری از خودت نمی بینی

دو تا دایره سیاه کوچیک .. که آخرش معلوم نیست

١٩:١۵

میزونی؟

آره ، نمی دونم ... شاید!

کجایی؟

آرژانتین .. چرا اینجام ؟!

٢٠:٣٠

کجایی تو؟! صدای تلویزیون رو بلند کن !

٢٢:١۵

توی آینه نگاه می کنی ، چقدر نقاط نورانی ..

خط سفید ممتد ..

پیاده شو رسیدیم !

٢٣:٢٠

خیلی وقته که داری بهش فکر می کنی

ولی هیچ وقت نتیجه خوبی نداشته

نه شوخی، نه جدی ..

هر چی هست درون خودته

٠٠:٣٠

بارها و بارها صحنه ها توی ذهنم مرور شده ..

انگار همین الان همه حرف ها رو دارم می شنوم ..

کم کم داره یادم می یاد واسه اینکه این پست تموم بشه باید یک کلید رو فشار بدم !

 

/ 3 نظر / 5 بازدید
گلناز

میزونی الی؟!!!!!!!!!!!!!!!

افتخاری

روزها و هفته ها خیلی زود میگذره و اگه آدم لذت نبره خیلی زودتر دلش میسوزه چون دیگه زمان بر نمیگرده .

بابا لنگ دراز

سلام الي ... ياد اون جمله ي هميشگيت افتادم : گاه چقدر زود ، دير مي شود ... چقدر زندگي كردن سخت شده !!!! چقدر نفس كشيدن سخت شده ... كاش ... كاش مي شد زودتر مي رفتم همون جائي كه همه آخر مي رن ...