تموم شد ...

چهار سال گذشت ...اینم عمری بود که سپری شد ...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

امروز تقریبا قدم آخر هم برداشته شد ...

ولی نباید واسه گذشتن این مدت غصه خورد ... می دونی چرا ؟؟

چون چیزایی که بدست اومد ، خیلی بیشتر از اون چیزایی که از دست رفت ، ارزش دارن ...

یه نگاه کوتاه به پشت سر ...

شناخت جدید از زندگی ، از خودت ، از آدما ..

یه محیط جدید... بزرگ شدی ... مگه نه ؟!

خنده ها ، گریه ها ...

دوستای خوب ... و یه عالمه خاطره که هیچ وقت فراموش نمی شه ....

کلی مطلب کوچیک و بزرگ که یاد گرفتی .. خدا کنه بتونی درست ازشون استفاده کنی ..

و خیلی مسایل در حاشیه ...

همه و همه باعث می شن تاسف نخوری ...

شاید یه جیغ بنفش نکشی!!

ولی حتی تو سکوتت ،

تو بغضی که راه گلوت رو بسته و نمی ذاره خوب نفس بکشی ..

تو اون نگاه گذرا به ساختمون آجری ...

همون قدر هیجان و غم هست ... اندازه یه جیغ بنفش!!

اینا یعنی...

پشت سر گذاشتن یه مرحله ...

وارد شدن تو یه راه جدید ...

توکل به خدا ...

تولد دوباره مبارک ..!

 

/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

اميدوارم راه جديدت رو هم دوست داشته باشی - اميدوارم هسفرهای اين راه جديدت از ماها بهتر باشن. تولد دوباره ات مبارک!

ماهان

پس تموم شد بالاخره. به سلامتی. موفق باشی ...

مریم

الی جونی امروز سر کلاس نرم افزار جات خيلی خالی بود - البته بدتر از کلاس های نرم افزار دانشگاه خودمون بود . به ياسمن گفتم اگه الهام هم بود الآن کلاس رو ريخته بوديم به هم... راستی اون عکسه فوق العاده شده توmail box ت هست ! یاسی اسکنش کرده

amir

:!! شنيدم ميری مسافرت دپرس ميشی !! اينم يه جورشه خوب ...ولی من تعجب کردم که دلت برا آدما تنگ شده...!!راستی زندگی همش يه شروع تازهاست هر روزش يه تولد تازس بستگی داره چقدر بتونی باهاش کنار بيای !!

یاسمن

الی ..کوجاييييييييييييييی ؟؟؟ / جات خاليه چون داشتم فکر می کردم ذوق تولدم آمده :)) / رسيدن به خير شدی‌؟؟؟ /اليييييييی خيلي خوب نوشتی .. مثه هميشه

shahzad

گاهی که به دل طبيعت پناه می بريم و تنهایی خود رادر آنجا می جوییم ایمان می آوریم که دلتنگیهای آدمی از معاشرت با دیگران ایجاد می شود که تنهایی را می طلبیم و زمانی که دلتنگ عزیزانمان می شویم اعتقاد پيدا ميکنيم که دلتنگيهای آدمی از تنهايی اوست. ولی تصور نداشتن کسی که دلتنگش شويم يا فراموشی عزيزان، ما را سخت می آزارد.پس دلتنگيهايمان را پاس بداريم و کاستی های دانسته ی خود را قيمتی تر از داشته های فراموش شده ی ديگران بدانيم.الی جان ببخشيد انگار خيلی طولانی شد.

مريم

بابا الهام رسما ْ دماغ سوخته شدم. هر باز ميآم اينجا بعدش دماغ سوخته ميرم ... بابا پس اين پسته که اينقدر به من نويدش رو ميدی کوش ؟

amir

نميدونم خط قرمز من و ياد يه عشق ميندازه...عشقی که اولين بار توی جاده شمال تو جاده نمک آبرود کنار يه دکه به اسم خط قرمز اومد سراغم ..همه چيزم و گرفت و خودشم رفت...!! عجب خط قرمزی...

گلناز

بععععععععله ديگه !!!! همه رفتنی ان

shirin

چه جالبه ها...من غصه دارم که يک ترم ديگه بايد برم دانشگاه بعد تو از اينکه تموم شده ناراحتی!عجبه هاااااااا