عقل کی برد پی به شیوه سودای عشق

چقدر زود گذشت، بیستمین سال هم چند روز دیگه سپری می شه .

 

بیصدا، آروم ...

 

و من هنوز باور نکردم بودن بی حضورت رو در گوشه ای تاریک ..

 

و چند خط شعر کوتاه ..

 

تو رو می بینم، حست می کنم

هر روز و  شب

در ست همین جا، لا به لای همین بعد نارنجی، به نام اتاق ..

 

" دلگیرم از این شهر سرد

این کوچه های بی عبور

وقتی به من فکر می کنی

حس می کنم از راه دور ..  "

 

سفر کردم به خاطرات گذشته ..

چقدر دور، چقدر نزدیک ..

 

" تو ساده دل کندی

ولی،

تقدیر بی تقصیر نیست ..  "

/ 2 نظر / 6 بازدید
گلناز

[ناراحت] بعضی چیزا رو که می خوای تغییر کنن هیچوقت عوض نمیشن... بعضی ها رو که می خوای همیشه باشن تغییر می کنن... و هیچکدوم اینا دست تو نیست ...این میون تو فقط می تونی خودت رو تغییر بدی[گل]

manirazavi

سلام [سوال]