دگر بار ..

اوهوم ، بازم دلم گرفته .. خلی زیاد .. آخه حق بدین مگه نمی گن هر کی آب قلبشو

 

 می خوره .. پس چرا ..؟ نمی دونم ..

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

بعد یه مدت طولانی یه دوست صمیمی رو می بینی .. اونوقت بازم سکوت ...  

 

می تونی بفهمی بازم یه اتفاقی افتاده ...

 

کاش حدسم درست نبود ، ولی ..

 

آخه یکی به من بگه چرا تو زمان ما رسم شده ، یه نفر به راحتی به خودش این اجازه

 

 رو می ده که ،  یه نفر دیگه رو خرد کنه ، دلش رو بشکونه ،

 

 اونم به جرم یکرنگی ؟؟!!

 

چرا الان شکستن دل ، هنر شده به جای بدست آوردن اون ...

 

چرا به دور و برمون نگاه که می کنیم ، اثرات سر خوردگی رو تو زندگی همه آشکارا

 

 می بینیم ..

 

چرا دیگه نمی شه ، راحت خندید ...

 

چرا عادت کردیم پیروزی خودمون رو تو شکست دیگران جستجو کنیم ..

 

بهترین دوستامون رو به تلافی رنجیدن خودمون عذاب بدیم ...

 

چرا .. چرا ..چرا ؟

 

و یه عالمه چرا های دیگه ، که یا جوابی ندارن .. یا جوابشون بدیهی است ..

 

هنوز نمی دونم ...

 

 

 

دلم می خواست : دنیا خانه مهر و محبت بود

 

دلم می خواست : مردم ، در همه احوال با هم آشتی بودند .

 

طمع در مال یکدیگر نمی کردند

 

کمر بر قتل یکدیگر نمی بستند .

 

مراد خویش را در نامرادی های یکدیگر نمی جستند ،

 

ازین خون ریختن ها ، فتنه ها ، پرهیز می کردند ،

 

چو کفتاران خون آشام ، کمتر چنگ و دندان تیز می کردند !

 

 

 

/ 4 نظر / 5 بازدید
مردی از کوه

سلام شاید حرفم کمی ناجور باشه ولی در دنیای کنونی ما این یک قانونه ، واقعیتش این چیزی که شما به اون اشاره کردین معضل جامعه نیست قانونیه برای بقا در شکل خودش .

ehsan

می گن ! (‌من نمی گما!!) دوستی يک اتفاق هستش و جدايی قانون طبيعت!!!... فکر ميکنم که هر( آدمی) بايد مزه تلخ رو بچشه تا .... .