هوس ...

دشت<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

از بوی سبزه های باران خورده

پر شده بود .

دلش هوای دویدن کرد

اسب

چوبی

غمگین !

 

/ 7 نظر / 5 بازدید
شیرین

سلام الی جون خوبی؟ دلم برات خیلی تنگ شده. یه قراری بذاریم ببینم همدیگرو.بوووووووووس

ehsan

جالب بود وخيلی به دل من نشست اگه بعدا چيزی به ذهنم رسيد می نويسم .

یاسمن

بميرم واسه اون دل کوچولوش که بين چوب ها محصور شده !

BABA Leng Deraz !!!

قشنگ بودن . همشوووووو ن ...

manirazavi

سلام خيلی قشنگ بود و هست از بس قشنگ بود نتونستم چيزی بنويسم دلا نزد کسی بنشين که او از دل خبر دارد به زير ان درختی رو که او گلهای تر دارد

گلناز

الههههههههههی...... منو ياد يه کارتون تو بچگی هام انداخت:)..... ولی يادم نمياد چی بود :(

manirazavi

سلام و چقدر قشنگ بود که دستهای تو هم هوس راه رفتن روی کيبورد رو تجربه می کرد!!!! چه دانستم که اين سودا مرا زين سان کند مجنون دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جيحون چه دانمهای بسيار است ليکن من نمی دانم که خوردم از دهان بندی در این دریا کفی افيون. مرگ بخشی از زندگی ما ادماست!!!؟.