به ياد...

      جماعت!<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

         من دیگه حوصله ندارم ..

          

به "خوب " امید و از " بد " گله ندارم…

 

گر چه از دیگرون فاصله ندارم،

 

      کاری با کار این قافله ندارم..!

 

کوچه ها باریکن ، دکونا بستن…

 

      خونه ها تاریکن ، طاقا شکستن…

 

از صدا افتاده تار و کمونچه…

 

      مرده می برن ..کوچه به کوچه…

 

 

        وقتی دور و برمون رو نگاه می کنیم ..جای خیلی ها خالیه..نه ؟ تا حالا زیاد پیش اومده که فکر کنیم..حالا کجان ؟ یا دارن چیکار می کنن..ولی ..نمی دونم ..شما ها تا حالا به این فکر کردین ..این غریبه های اشنا موقعی که نا خواسته ما رو تنها می ذارن به چی فکر می کردن ؟ می ترسیدن ..یا..

       نمی دونم.. همیشه از وقتی کوچیک بودم تا حالا از پاییز خوشم نمی اومده..یه پاییزی که پاییز رو دوست نداره!! شاید چون هوا زود تاریک میشه و دل ادم می گیره..شاید به خاطر سرما و اینکه رابطه خوبی باهاش ندارم!!!..شایدم چون خیلی ها تو این فصل راه سفر بی بازگشت رو در پی گرفتن..شایدم فقط به خاطر عوالم بچگی..!!

      بگذریم...این چند خط رو فقط به خاطر همه  کسایی توشتم ..که رفتن و به خاطره ها پیوستن..ولی  جاشون تا ابد پیش ما ها خالیه...

 

     

 

/ 8 نظر / 8 بازدید
deyrneshin

دير چشم انتظار به نظر ميرسد

ماهان

وقتهايی که تنها ميشم / ميشينم روبروی آينه زندگيم/ نگاه ميکنم به رد پاهايی که روی قلبم جاودانه شدن/ به اندازه يه عمر خاطره پشت اون رد پاها هست/ تلخ و شيرين / دوست داشتنی و زننده/ اما من هنوز هستم/ پايدار و پاينده .../ شاد باشی

مامان هما

دختر قشنگم.........زندگی زیباست ای زیباپسند/زنده اندیشان به زیبایی رسند/انچنان زیباست این بی باز گشت/کز برایش می توان از جان گذشت

mehran

سلام.اولين باره که می خونم.سعی می کنم که ديگه بخونم.موفق باشی

احسان

حالمو گرفتی با این نوشتت..بهت لینک میدم...تا بعد

shirin

همه يه روزی می رن.من وتوهم يه روزی می ريم.بهتره به کسانی که هستن عشق بورزيم چون اونا هم يک روزی می رن!

مريم

زندگی صحنه يکتای هنرمندی ماست / هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود / صحنه پيوسته به جاست / خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد --- يادم باشه خودمم يه روزی ميرم