پیش خودمون بمونه ..

 

اشکی که بی صداست

 

همیشه وقتی دلم گرفته بود می اومدم اینجا،  می نوشتم تا سبک بشم ،

ولی  امشب دلم نگرفته ، تو فکرم ..

ازم خواستی به حرفات فکر کنم ، مگه نه؟

اومدم بهت بگم خیلی وقته دارم فکر می کنم ...

 

حرفی که صادق است

 

باور نمی کنی ، نه ؟

می دونم سخته باور کردنش..

امروز تو حرف زدی و من شنیدم ..

با تمام وجود گوش کردم ..

میدونی حرفایی که زدی ، مثل این بود که یه قصه رو تو آینه واسه خودم تعریف کنم !

با درکی از چندین سال بعد ..

 

آره !

قصه زندگی تو یه چار چوب نا مرئی ، که واسه محافظت از تو ساخته شده

قصه جدیدی نیست ..

 

دلی که عاشق است

 

خیلی وقته به پرواز ورای این دیوار نامرئی فکر می کنم ...

ولی نه یه پرواز معمولی..

پریدنی که تهش با بال شکسته بر نگردم سر جای اول، و آرزو کنم کاش هرگز سودای پرواز نداشتم ..

 

نه! فرار نمیکنم ، نه از واقعیت پیرامونم، نه از حرفات، نه از فکر کردن به اونا ، نه از انجام دادنشون ..

ولی می ترسم ، بهت گفتم که می ترسم .. خیلی زیاد ..

 

شرمی که بی بهاست 

 

می ترسم که نتونم خودمو هرگز ببخشم، به خاطر لحظه ای شاد بودن !

تو می دونی که من از چی حرف می زنم ، مطمئنم که خوب می دونی ...

 

شعری که بی صداست

 

این چند خط رو فقط واسه تو نوشتم، تا بدونی وقتت، حرفات، هم صحبت بودن و دوستیت

بیشتر از اونی که فکر می کنی برام ارزش داره ..

 

اینها دارایی من است ...

 

ازت خیلی ممنونم

/ 3 نظر / 5 بازدید
گلناز

[سوال] نکنه قراره نهار منو ببری بیرون؟![نیشخند]

:-)

منهم از تو ممنونم[لبخند]