RED LINES

گفته بودم پیش از این ها : دوستی ماند به گل

دوستان را هر سخن.. هر کار .. بذر افشاندن است

در ضمیر یکدگر

باغ گل رویاندن است

گفته بودم .. لیک.. با من کس نگفت

خاک را از یاد بردی!خاک را

شوربختی بین که با آن شوق و رنج

؛ در زمین شوره.. سنبل ؛ کاشتم!

گل؟؟

چه جای گل .. گیاهی بر نخاست

در پی صد بار بذر افشانیم

باغ من .. اینک بیابان است و بس

وندر آن من مانده با حیرانی ام !

پوزشم را می پذیری ..

بی گمان

عشق با این اشک ها .. بیگانه نیست

دوستی بذری ست .. اما هر دلی

در خور پروردن این دانه نیست ....

نوشته شده در یکشنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸٦ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ توسط Elham نظرات () |