RED LINES

همه ..

هر ان چه که از دل و دستشان بر می امد کردند..

کوتاهی اما..نه!

خواهر..خواهری    برادر..برادری

رفیق..رفاقت

دشمن که نه!(هیچکس دلش را که کف دستش ننهاده..) بگذریم!

باری حرفها شنیدم ..دشنامها

زخم ها زدند و زخمه ها...

همه و همه

هیچکس کم نگذاشت...کم فروشی هم نکردند

تنها نمی دانم چرا

این همه را باور نمی کردم و ندارم....هنوز هم!

شاید به راستی این جان پریشان

سزاوار این همه بود و هست و من نمی دانستم!

اما این را خوب می دانم

مادری هست ...که هر چه دارم از اوست...

 

الهام..

 

نوشته شده در یکشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸۳ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ توسط Elham نظرات () |