RED LINES

اوهوم ، بازم دلم گرفته .. خلی زیاد .. آخه حق بدین مگه نمی گن هر کی آب قلبشو

 

 می خوره .. پس چرا ..؟ نمی دونم ..

 

بعد یه مدت طولانی یه دوست صمیمی رو می بینی .. اونوقت بازم سکوت ...  

 

می تونی بفهمی بازم یه اتفاقی افتاده ...

 

کاش حدسم درست نبود ، ولی ..

 

آخه یکی به من بگه چرا تو زمان ما رسم شده ، یه نفر به راحتی به خودش این اجازه

 

 رو می ده که ،  یه نفر دیگه رو خرد کنه ، دلش رو بشکونه ،

 

 اونم به جرم یکرنگی ؟؟!!

 

چرا الان شکستن دل ، هنر شده به جای بدست آوردن اون ...

 

چرا به دور و برمون نگاه که می کنیم ، اثرات سر خوردگی رو تو زندگی همه آشکارا

 

 می بینیم ..

 

چرا دیگه نمی شه ، راحت خندید ...

 

چرا عادت کردیم پیروزی خودمون رو تو شکست دیگران جستجو کنیم ..

 

بهترین دوستامون رو به تلافی رنجیدن خودمون عذاب بدیم ...

 

چرا .. چرا ..چرا ؟

 

و یه عالمه چرا های دیگه ، که یا جوابی ندارن .. یا جوابشون بدیهی است ..

 

هنوز نمی دونم ...

 

 

 

دلم می خواست : دنیا خانه مهر و محبت بود

 

دلم می خواست : مردم ، در همه احوال با هم آشتی بودند .

 

طمع در مال یکدیگر نمی کردند

 

کمر بر قتل یکدیگر نمی بستند .

 

مراد خویش را در نامرادی های یکدیگر نمی جستند ،

 

ازین خون ریختن ها ، فتنه ها ، پرهیز می کردند ،

 

چو کفتاران خون آشام ، کمتر چنگ و دندان تیز می کردند !

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ٩ آذر ،۱۳۸٤ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ توسط Elham نظرات () |