RED LINES

به بهانه گشتن در خیابان های شهر .....

 

 

ای بینوا ، که فقر تو ، تنها گناه توست !

 

در گوشه ای بمیر ! که این راه ، راه توست ...

 

 

این گونه گداخته ، جز داغ ننگ نیست

 

وین رخت پاره ، دشمن حال تباه توست

 

 

در کوچه های یخ زده بیمار و در بدر

 

جان می دهی و مرگ تو تنها پناه توست

 

 

باور مکن که در دل شان می کند اثر

 

این قصه های تلخ که در اشک و آه توست

 

 

اینجا لباس فاخر و پول کلان بیار

 

تا بنگری که چشم همه عذرخواه توست

 

 

در حیرتم که از چه نگیرد در این بنا

 

این شعله های خشم که در هر نگاه توست !

 

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱٢ امرداد ،۱۳۸٤ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ توسط Elham نظرات () |