RED LINES

!!...OLD HABBITS DIE HARD

 

 

     همه، دور و نزدیک، می گن ..چرا اینقدر تلخ می نویسی...خب چه میشه کرد ...تنها راه حلی که به فکرم

 

رسید این بود که دیگه ننویسم ..گفتم چه فرقی می کنه، نوشتن من یا ننوشتنم ... اما...حالا وقتی می بینم

 

کسایی هستن که سراغ نوشته ها ..همون نوشته های تلخ رو می گیرن..باید اعتراف کنم که ..آره، فرق می

 

کنه ..از همتون، که تو مدتی که نبودم اومدین،  بین خطوط قرمز ذهن من قدم زدین ..و رد پایی برام به

 

 یادگاری گذاشتین ممنونم .....

 

 

     

تا نگاه می کنی وقت رفتن است ... 

 

باز همان حکایت همیشگی ...

 

پیش از انکه با خبر شوی ...

 

لحظه عزیمت من ...

 

ناگزیر می شود ...

 

آه، چقدر زود دیر می شود ...

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه ٧ اسفند ،۱۳۸۳ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ توسط Elham نظرات () |