RED LINES

از دلتنکیم نپرس
از من نپرس چرا پر حرفم
از من نپرس دیوانگیم را، چگونه به همه جا می برم
من به نومیدی خود محتاط گشته ام
تو به پرشس های خود فصل مشترک ما گریستن است
تو برای خود

من برای تو

  خدایا روزی که انسان را آفریدی، به چه می اندیشیدی ...؟
 انسان، این موجود وحشی که برای دستیابی به مطلوب خود از پا بر سر همنوع خود گذاشتن نه تنها ابایی
ندارد، که لذت می برد ... با افتخار و غرور از نردبان ترقی- خواری و تباهی
بالا می رود . و لبخند زنان
موعظه می کنند ..!
نکته جالب در اینست که بزرگان بسیار گفتند در این باب، کما بیش من و امثال منم از فرط خستگی از
دست و پا زدن در این ویرانه به نام زندگی می گوییم، و بعد دست جمعی نگاهی به این خطوط می اندازیم
و سری به نشانه تایید و تاسف تکان می دهیم ! انگار نه انگار که ما خود از جرگه همین دو پای دد منش
هستیم ..!
دلم سخت گرفته، از گذر زمان ...از سکوت تلخ .. از خنده های بی سبب در حضور اشک های منتظر، از
زندگی..از مردمی که نشان حماقت رو به عنوان علامت بزرگی بر شانه حمل می کنند ...از تمام چیزهایی
که یک روز برایم سر چشمه ارزش بود، در میان این مردمان نهی کننده ارزش....
من نه شاعرم، نه نویسنده .. تنها عاشقم !
این بزرگ ترین گناه من است که عاشق به دنیا آمدم ..!
تعبیر عشق نه این است که در مفهوم غریب روز دوستی بزرگش می داریم و هر ساله، و گاهی هر ماهه!!!
کسی را به درجه معشوق بودن نائل می داریم ..!!!

وای به حال مجنون ...

 

گردبادی را که تو می بینی در دامان دشت
روح مجنون است آنجا خاک بر سر می کند ...

 من عاشقم، نه در زمره کسانی که تحت نام "عشق" تعریف شده مدت دار!!!! جولان می دهند ..

لیلی هم نیستم !

تنها موجودی دو پا با احساسی متفاوت هستم که نوشداروی تجویز شده برای مردمان برای من شفایی در
بر ندارد .

 عاشقت خواهم ماند، بی آنکه بدانی
دوستت خواهم داشت، بی آنکه بگویم
درد و دل خواهم کرد، بی هیچ کلامی
در آغوشت قرار خواهم گرفت، بی هیچ بهانه ای

شاید احساسم اینگونه نمیرد ..

  

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸٦ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ توسط Elham نظرات () |