RED LINES

کم کم یاد خواهی گرفت

تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دوست و زنجیر کردن یک روح را

اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر

و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند

و هدیه‌ها، معنی عهد و پیمان نمی‌دهند.

 

کم کم یاد میگیری

که حتی نور خورشید هم می‌سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری

باید باغ ِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه

منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.

یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی

که محکم باشی پای هر خداحافظی

یاد می‌گیری که خیلی می‌ارزی

نوشته شده در شنبه ۱ امرداد ،۱۳٩٠ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ توسط Elham نظرات () |

 

هیچکس ویرانی ام را، حس نکرد

وسعت تنهایی ام را، حس نکرد

در میان خنده های تلخ من،

گریه ی پنهانی ام را، حس نکرد

در هجوم لحظه های بی کسی،

درد بی کس ماندنم را، حس نکرد

آنکه با آغاز " من "، مانوس بود

لحظه ی پایانی ام را حس نکرد

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٦ آذر ،۱۳۸٩ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ توسط Elham نظرات () |

حاصل عشق مترسک به کلاغ ، مرگ یک مزرعه است ...

نوشته شده در جمعه ٥ آذر ،۱۳۸٩ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ توسط Elham نظرات () |

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،

می خواهم بدانم،
دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای
خوشبختی خودت دعا کنی؟

نوشته شده در شنبه ۸ آبان ،۱۳۸٩ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ توسط Elham نظرات () |

حس می کنم مثل یه عروسک خیمه شب بازی شدم ، اجازه دادم هر کی ،‌

هر طور که دوست داره بازیم بده

نوشته شده در دوشنبه ٢٩ شهریور ،۱۳۸٩ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ توسط Elham نظرات () |

  

روی هر شانه، سری وقت وداع می گرید

سر من وقت وداع، گوشه دیوار گریست

 

نوشته شده در چهارشنبه ٦ امرداد ،۱۳۸٩ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ توسط Elham نظرات () |

می دونم باز هم همین روال ادامه داره و برای کسی مهم نیست

راستش از کمال طلب بودن یا نظم بیش از حد و بی اشتباه بودن کلافه شدم!!!

این چیزهایی که گفتم تعریف نیست ، بر عکس یه نوع شکایته از خدایی که آدمی رو جایی به دنیا آورد که هیچ وجه مشترکی با اون نداره و تمام خصوصیاتی که اگه جای دیگه مزیت بزرگی محسوب می شد ، اینجا فقط به نوعی باعث تمسخر می شه !

یا ازت متنفرن چون آیینه اشتباهات اونهایی، یا بهت می خندن چون به چیزی فکر می کنی که بود یا نبودش اصلا اهمیتی نداره ، یا بی تفاوت سعی می کنن برات توجیه بیارن ...

خوب ! حالا آدمی که حتی اگه خودش اشتباهی رو مرتکب بشه با سخت گیری بر خورد می کنه تا دیگه پیش نیاد باید خوشحال باشه از به دنیا اومدن تو این شرایط ؟!

از همه دوستام که به نوعی با این خصوصیات من برخورد داشتن و کلافه شدن معذرت می خوام ، حق با شماست این منم که اشتباه ام !!!

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٢ تیر ،۱۳۸٩ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ توسط Elham نظرات () |

صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناک تر

 ولی از این دو دردناک تر این است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش !!

نوشته شده در یکشنبه ٢٠ تیر ،۱۳۸٩ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ توسط Elham نظرات () |

آدمی تنها انچه را که می دهد ، باز می ستاند

زندگی بازی بوم رنگهاست ...

نوشته شده در شنبه ٥ تیر ،۱۳۸٩ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ توسط Elham نظرات () |

بیچاره قلوه سنگی که از دست کودکی به سوی پرنده ای پرتاب می شود ..

مانده بر سر دوراهی ...

 دل کودک را بشکند یا بال پرنده

نوشته شده در پنجشنبه ٢٧ خرداد ،۱۳۸٩ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ توسط Elham نظرات () |